السيد ابن طاووس ( مترجم : سيد احمد فهرى زنجانى )

121

اللهوف على قتلى الطفوف ( آهى سوزان بر مزار شهيدان ) ( فارسى )

دامن‌اش را برگرفت تا خون از پيشانىاش پاك كند بناگاه تير سه پر زهر آگين آمد و بر قلب او نشست ، فرمود : بنام خدا و به يارى خدا و بر دين رسول خدا سپس سر بر آسمان برداشت و عرض كرد : بار الها تو ميدانى كه اينان مردى را ميكشند كه بر وى زمين فرزند دختر پيغمبرى بجز او نيست سپس تير را گرفت و از پشت سر بيرون كشيد خون همچون آب از ناودان فرو ريخت ديگر حسين را ياراى جنگ نماند و در جاى خود بايستاد هر كس از دشمن كه مىآمد بازمىگشت و نميخواست خدا را ملاقات كند و دامنش به خون حسين آلوده باشد تا آنكه مردى از قبيلهء كنده بنام مالك بن يسر آمد نخست حسين را ناسزا گفت و با شمشير آنچنان بر سر نازنينش زد كه كلاه حضرت را بريد و شمشير بر سر حضرت نشست و كلاه پر از خون شد . راوى گفت : حسين عليه السّلام پارچه‌اى طلبيد و با آن زخم سر را بست و كلاهى خواست و بر سر گذاشت و عمامه بر آن بست ، لشكر اندكى